سوالات آیین نامه راهنمایی و رانندگی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات

سوالات آیین نامه راهنمایی و رانندگی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات

ماجراجویی از رنگ نارنجی مایل به قرمز آبی داستان برای بچه ها و نوجوانان

ماجراجویی از رنگ نارنجی مایل به قرمز آبی

توسط آرتور کانن دویل

من بر دوست من شرلوک هلمز بر صبح روز دوم پس از کریسمس نامیده می شود، با هدف از قصد او تعارف از فصل. او lounging بر مبل در یک پانسمان، لباس شب بنفش، دندانه دار کردن لوله در دسترس خود را بر سمت راست و توده ای از مقالات صبح روز مچاله، آشکارا به تازگی مورد مطالعه، در نزدیکی در دست. در کنار مبل یک صندلی چوبی بود، و در زاویه از پشت آویزان یک کلاه خیلی از کار افتاده و بی اعتبار مایه رسوایی سخت احساس، بسیار بدتر برای پوشیدن و ترک خورده در مکان های مختلف. لنز و فورسپس دروغ گفتن بر صندلی صندلی پیشنهاد کرد که کلاه در این روش هدف از معاینه معلق شده بود.

"شما مشغول به کار هستند، گفت:" من "شاید شما را متوقف کنم."

"نه در همه خوشحالم که دوستان من با آنها می توانید نتایج من بحث من موضوع کاملا بی اهمیت است." - او انگشت شست خود را در جهت کلاه های قدیمی jerked: - "اما نقاط در ارتباط وجود دارد با آن که به طور کامل عاری از علاقه و حتی از آموزش نیست. "

من خودم را در صندلی راحتی خود نشسته و در قبل از آتش آمیزش خود را دست من گرم، برای مقاومت در برابر سرما شدید قرار داده بودند، و پنجره ضخیم با بلورهای یخ. "گمان می کنم،" من اظهار داشت، "که ساده به نظر می رسد، این چیزی است برخی از داستان مرگبار مرتبط به آن - آن است که بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن که شما را در راه حل برخی از رمز و راز و مجازات برخی از جرم و جنایت هدایت است. "

"نه، نه. هیچ جرم و جنایت، گفت:" شرلوک هلمز، خنده. "فقط یکی از کسانی که حوادث کمی غریب است که اتفاق خواهد افتاد هنگامی که شما به چهار میلیون انسان همه jostling یکدیگر در فضای چند مایل مربع. در میان عمل و عکس العمل بسیار متراکم گروهی از بشریت، ممکن است هر ترکیب ممکن از حوادث می شود انتظار می رود، و بسیاری کمی مشکل ارائه خواهد شد که ممکن است قابل توجه و عجیب و غریب بدون اینکه جنایی. ما در حال حاضر تجربه چنین است. "

"تا حدی" L اظهار داشت، "که از شش مورد آخر که من به یادداشت های من اضافه شده است، سه به طور کامل عاری از هر گونه جرم و جنایت قانونی شده اند."

"دقیقا به شما اشاره به تلاش من برای بازیابی مقالات آدلر ایرنه، به صورت منحصر به فرد از خانم مری ساترلند، و به ماجراجویی مرد با لب پیچیده. خب، من هیچ شکی نیست که این موضوع کوچک را به سقوط رده بی گناه همان. شما می دانید پترسون، قاصد؟ "

"بله."

"این به او این است که این جایزه به آن تعلق دارد."

"این کلاه خود است."

"نه، نه، او آن را در بر داشت. صاحب آن ناشناخته است. من خواهش کردن که شما بر آن نگاه کنید نه به عنوان یک نوعی کلاه گرد مردانه که از نمد نرم ساخته میشود ضرب و شتم بلکه به عنوان یک مشکل فکری و، برای اولین بار، به عنوان آن را در اینجا آمد. این وارد بر صبح روز کریسمس، در شرکت با غاز چربی خوب است، که، بدون شک، مثل آتش در این لحظه در مقابل آتش پترسون حقایق عبارتند از: حدود ساعت چهار صبح روز کریسمس، پترسون، که، همانطور که می دانید، همکار بسیار صادقانه، از بازگشت برخی از خوشی های کوچک شد و راه خود را به سوی خانه پایین کورت رود تاتنهام. در مقابل از او او را دیدم، در شعله گاز، یک مرد نسبتا بلند، راه رفتن با کمی تلو تلو خوردن، و حمل غاز سفید پرتاب بیش از او شانه. او را به عنوان رسید گوشه خیابان Goodge را، یک ردیف از بین این غریبه و کمی گره roughs شکست. یکی از دومی توپ رو دور از دستان دروازهبان به گل تبدیل کردن کلاه مرد، که در آن او مطرح چوب خود را به دفاع از خود و، نوسانی آن را بیش از او سر، پشت سرش شکست پنجره مغازه پترسون برای محافظت از غریبه از مهاجمان خود را به جلو را با عجله بود. اما مرد، شوکه شکسته پنجره و دیدن یک فرد رسمی، به دنبال در یکنواخت عجله به سوی او، کاهش یافته غاز خود، در زمان به پاشنه خود را، و در میان دخمه پرپیچ و خم از خیابان های کوچک که در پشت کورت رود تاتنهام دروغ از بین رفته است. roughs همچنین در ظاهر پترسون فرار کرده بودند، به طوری که او را در اختیار میدان نبرد باقی مانده بود، و همچنین از غنایم پیروزی در شکل این کلاه ضرب و شتم و غاز کریسمس خدشه ترین. "

که قطعا او را به صاحب خود بازسازی شده است؟ "

"همکار عزیز من، دروغ وجود دارد مشکل است. درست است که" برای خانم بیکر هنری 'بر یک کارت کوچک که به پای چپ پرنده گره خورده است چاپ شد، و آن هم درست است که حروف HB خوانا بر پوشش از این کلاه، اما به عنوان برخی از هزاران نفر از خبازان، و برخی از صدها نفر از خبازان هنری در این شهر ما وجود دارد، آن است که برای بازگرداندن اموال از دست رفته به هر یک از آنها آسان نیست. "

"چه، در آن زمان، پترسون انجام دهید؟"

"او به من در صبح کریسمس به ارمغان آورد دور هر دو کلاه و غاز، دانستن که حتی کوچکترین مسائل مورد علاقه من هستند. غاز ما تا زمانی که این صبح حفظ، زمانی که نشانه هایی وجود دارد که در علی رغم سرما خفیف، این امر می تواند خوب است که آن را باید بدون تاخیر غیر ضروری خورده یاب آن انجام شده است، بنابراین، برای تحقق بخشیدن به سرنوشت نهایی یک غاز، در حالی که من همچنان به حفظ کلاه از نجیب زاده ناشناخته که شام کریسمس خود را از دست داده است. "

"آیا او تبلیغ نیست؟"

"نه."

"چه بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن می تواند به شما به عنوان به هویت خود داشته باشد؟"

"فقط تا آنجا که ما می توانیم استنباط کنیم."

"از کلاه خود را؟"

"دقیقا".

"اما شما شوخی کرده است. چه کاری می تواند شما را از این ضرب و شتم احساس جمع آوری؟"

"در اینجا لنز من است. شما می دانید روش های من. چه کاری می توانید خود را به شما به فردیت از مردی است که پوشیده این مقاله جمع آوری؟"

من جسم پاره تو دست من گرفت و آنرا نه به ruefully. این یک کلاه سیاه و سفید بسیار عادی از دور شکل معمول، سخت و خیلی بدتر برای پوشیدن بود. پوشش داخلی از ابریشم قرمز شده بود، اما تغییر رنگ یک معامله خوب بود. نام هیچ ساز وجود دارد، اما به عنوان هولمز اظهار کرده بود، پاراف "HB" پس از یک طرف ناخوانا شد. این در لبه برای تحصیل کلاه سوراخ شد، اما الاستیک در حال از دست رفته بود. برای بقیه، آن، ترک خورده بود بسیار گرد و خاکی است، و در مکان های مختلف خال خال، اگر چه به نظر می رسید به برخی از تلاش برای مخفی کردن تکه های تغییر رنگ لکه آنها را با جوهر وجود دارد.

"من می توانم چیزی را ببینید، گفت:" من، توزیع آن را به عقب به دوستان من.

"در مقابل، اما واتسون، شما می توانید همه چیز را ببینید. شما شکست، با این حال، به دلیل از آنچه می بینید. شما در رسم استنتاج خود را بیش از حد ترسو هستند."

"سپس، دعا به من بگو آنچه در آن است که شما می توانید از این کلاه استنباط؟"

او آن را برداشت و در آن را در مد عجیب و غریب درونگرا که مشخصه از او بود خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود. او اظهار داشت: "این است که شاید کمتر مطرح است از آن ممکن است،" "و در عین حال چند استنتاج وجود دارد که بسیار متمایز هستند، و چند نفر دیگر که نشان دهنده حداقل یک تعادل قوی احتمال. که مرد بسیار فکری است البته پس از مواجهه با آن آشکار، و نیز او بود که نسبتا خوب به انجام در سه سال گذشته، اگر چه او در حال حاضر روزگار بدی کاهش یافته است. او تا به حال پیش بینی، اما در حال حاضر کمتر از قبلا، با اشاره به اخلاقی واپس گرا، که، زمانی که با کاهش از بخت و اقبال خود را گرفته، به نظر می رسد برای نشان دادن برخی از نفوذ بد، احتمالا می نوشند، در محل کار بر او. این نیز ممکن است برای این واقعیت آشکار است که همسر خود را متوقف کرده است تا او را دوست دارم حساب است. "

"هولمز عزیز من!"

"او شده است، با این حال، حفظ برخی از درجه ای از احترام به خود،" او ادامه داد: بی توجهی به مؤاخذه من. "او یک مرد است که منجر به یک زندگی بی تحرک، از کمی می رود، از آموزش به طور کامل، میانسال، است موهای grizzled که او تا به حال در چند روز گذشته قطع شده، و که او با آهک خامه مسح است. حقایق ثبت اختراع هستند که از کلاه خود توان نتیجه گرفت. همچنین، توسط راه، که آن را بسیار غیر محتمل است که او دارای گاز در خانه اش گذاشته است. "

"شما قطعا شوخی هولمز."

"در آن دست کم. آیا این امکان وجود دارد که حتی در حال حاضر، زمانی که من به شما این نتایج، شما قادر به ببینید که چگونه آنها به دست آمده است؟"

"من هیچ شکی ندارم که من بسیار احمق هستم، اما باید اعتراف کنم که من قادر به دنبال شما هستم. به عنوان مثال، چگونه شما استنباط کردید که این مرد روشنفکری بود؟"

برای پاسخ هولمز کلاه بر سر او کف زدند. این حق بر پیشانی آمد و بر پل بینی خود را حل و فصل. "این یک سوال از ظرفیت مکعب است، گفت:" او "یک مرد بزرگ یک مغز باید چیزی به آن را داشته باشد."

"کاهش از بخت و اقبال خود را، و سپس؟"

"این کلاه سه ساله است. این brims مسطح در لبه فر در پس از آن آمد. این کلاه از بهترین کیفیت است. نگاهی باند ابریشم های آجدار و پوشش عالی. اگر این مرد می تواند به استطاعت خرید بسیار گران کلاه سه سال پیش، و از آن زمان تا به حال هیچ کلاه، و سپس او مطمئنا در جهان رفته است. "

"خب، به اندازه کافی روشن است که، مطمئنا، اما چگونه در مورد پیش بینی و واپسگرا اخلاقی؟"

شرلوک هلمز خندید. "در اینجا پیش بینی شده است، گفت:" او با قرار دادن انگشت خود را بر دیسک کوچک و حلقه کلاه تحصیل. آنها هرگز بر کلاه به فروش می رسد. اگر این مرد دستور داد، آن را نشانه ای از یک مقدار مشخصی پیش بینی است، چرا که او از راه خود را به این احتیاط در برابر باد رفت. اما از آنجایی که ما می بینیم که او شکسته است الاستیک است و مشکل نیست به جای آن، واضح است که او پیش بینی کمتر است در حال حاضر از قبلا، که اثبات متمایز از طبیعت تضعیف و از سوی دیگر، او تلاش شده است برای پنهان کردن برخی از این لکه ها بر احساس با daubing آنها با جوهر است، که نشانه آن است که او به طور کامل عزت نفس خود را از دست داده است. "

"استدلال شما قطعا قابل قبول است."

"علاوه بر این، که او میانسال، که موهای او grizzled است، که اخیرا قطع شده است، و او با استفاده از limecream، همه از یک بررسی دقیق از قسمت پایین پوشش جمع شده بودند. لنز افشا تعداد زیادی از مو پایان می رسد، برش تمیز قیچی سلمانی. همه آنها به نظر می رسد چسب، و بوی متمایز از آهک کرم وجود دارد.، مشاهده خواهید کرد، این گرد و غبار ریگ دار، گرد و غبار و خاکستری نیست خیابان اما گرد و غبار قهوه ای کرکی از خانه، که به صورت آویزان در داخل خانه بیشتر از آن زمان، در حالی که نشانه های بر داخل رطوبت اثبات مثبت که پوشنده لباس perspired بسیار به آزادانه، و بنابراین، به سختی در بهترین آموزش است. "

"اما همسرش - شما گفت که او او را دوست متوقف شده بود."

"این کلاه برای هفته ها خار نه. وقتی می بینمت، واتسون عزیز من، با یک هفته تجمع گرد و غبار بر کلاه خود را، و هنگامی که همسر شما اجازه می دهد تا شما به خارج رفتن در چنین حکومتی، من باید ترس که شما نیز به از دست دادن محبت همسر خود را به اندازه کافی مایه تاسف است. "

"اما او ممکن است یک لیسانس."

"نه، او بود آوردن خانه غاز به عنوان یک ارائه صلح به همسرش. کارت بر پای پرنده به یاد داشته باشید."

"شما باید پاسخ به همه چیز. اما چگونه بر روی زمین شما استنباط که گاز در خانه اش گذاشته نشده است؟"

"یکی از پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکار میرود لکه، و یا حتی دو، ممکن است شانس آمده است، اما زمانی که من کمتر از پنج، من فکر می کنم که می تواند شک کمی وجود دارد که فرد باید به تماس مکرر با پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکار میرود سوزش آورده - پیاده طبقه بالا در شب احتمالا با کلاه خود را در یک دست و یک شمع لولهای که در دیگر. به هر حال، او پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکار میرود لکه ها از جت گاز هرگز. آیا شما راضی است؟ "

"خوب، آن است که بسیار هوشمندانه است، گفت:" من، خنده "اما از آن زمان، همانطور که شما گفته فقط در حال حاضر، بوده است هیچ جرمی مرتکب نشده است، و هیچ آسیبی انجام شده صرفه جویی در از دست دادن یک غاز، این همه به نظر می رسد به جای زباله از انرژی است. "

شرلوک هلمز دهان خود را باز کرده بود برای گلزنی، هنگامی که درب باز پرواز کرد، و پترسون، قاصد، به آپارتمان با گونه های برافروخته و چهره یک مرد است که با حیرت خیره عجله.

غاز، آقای هولمز! غاز، آقا! " او راضی شد.

"ام؟ آنچه از آن، پس از آن؟ کرده است آن را بازگشت به زندگی و خاموش از پنجره آشپزخانه flapped است؟" هولمز خود را به دور بر مبل پیچ خورده به دست آوردن یک دیدگاه عادلانه تر از چهره هیجان زده مرد.

"اینجا را نگاه کنید، آقا! چه همسر من که در محصول خود!" دست خود او برگزار شد و نمایش داده شده بر مرکز کف سنگ درخشان آبی جرقه زننده، و نه کوچکتر از یک لوبیا در اندازه، اما خلوص و درخشندگی که آن را مانند یک نقطه های الکتریکی در توخالی تاریک دست خود را twinkled.

شرلوک هلمز با یک سوت نشسته. "توسط ژوپیتر، پترسون!" گفت که او، این گنج در واقع. گمان می کنم شما می دانید آنچه شما را کردم؟ "

"الماس، آقا؟ سنگ گرانبها را به نمایش می گذارد. آن را به شیشه ای کاهش به عنوان اینکه بتونه بودند."

"این بیشتر از یک سنگ قیمتی است. این سنگ قیمتی است."

"کنتس از رنگ نارنجی مایل به قرمز آبی Morcar را!" من انزال.

"دقیقا من باید بدانید که اندازه و شکل آن، دیدن که من تبلیغات آن را در هر روز بار خوانده شده به تازگی. این کاملا منحصر به فرد است، و ارزش خود را فقط می تواند حدس زده شود، اما پاداش ارائه شده از 1000 پوند است قطعا نه در یک قسمت بیستم از قیمت بازار است. "

"هزار پوند! پروردگار بزرگ رحمت!" قاصد به یک صندلی plumped و از یکی به دیگری از ما خیره شد.

"این پاداش است، و من دلیلی برای می دانیم که ملاحظات های احساساتی در زمینه که می تواند کنتس به بخشی القا با نیمی از ثروت خود را اگر او می تواند اما بازیابی گوهر وجود دارد."

"این، از دست داده بود، اگر من به یاد داشته باشید بدرستی، در هتل جهان وطنی،" من اظهار داشت.

"دقیقا این حال، در دسامبر 22D، فقط پنج روز پیش. جان هورنر، لوله کش، پس از آن از جواهر مورد بانوی انتزاعی متهم شد. شواهد علیه او به طوری که قوی است که مورد تا شده است به Assizes اشاره بود. من برخی از حساب از این موضوع در اینجا، به اعتقاد من. " او در میان روزنامه خود rummaged، زود گذر است در طول تاریخ، در گذشته تا او هموار یکی، دو برابر آن را بیش از، و پاراگراف زیر را بخوانید:

"هتل جهان وطنی سرقت جواهر جان هورنر، 26، لوله کش،. بر اتهام داشتن بر 22D نهاد آورده شد، انتزاعی از جواهر مورد کنتس Morcar گوهر ارزشمند شناخته شده به عنوان رنگ نارنجی مایل به قرمز آبی. جیمز رایدر، بالا همراه در هتل، به شواهد خود را به اثر است که او هورنر به پانسمان اتاق از کنتس از Morcar را بر روز از سرقت به منظور است که او ممکن است لحیم در نوار دوم از رنده، بود که نشان داده بود گشاد است. او با هورنر برخی از زمان کمی باقی مانده بود، اما در نهایت به نام دور شده است. در بازگشت، او در بر داشت که هورنر، ناپدید شده بود که دفتر باز مجبور شده بود، و تابوت مراکش کوچک که در آن، آن را به عنوان پس از آن فاش، کنتس برای حفظ گوهر او عادت کرده بود، خالی بود دروغ گفتن بر پانسمان جدول رایدر فورا به زنگ هشدار، و هورنر همان شب دستگیر شد. اما سنگ می تواند یا بر شخص خود و یا در اتاق خود را نمی توان یافت کاترین Cusack. دوشیزه یا زن جوان به کنتس، عزل به داشتن شنیده گریه میکنه و رایدر در کشف سرقت، و به داشتن عجله به اتاق، جایی که او در بر داشت مسائل به عنوان آخرین شاهد شرح داده شده است. بازرس برادستریت، B بخش، شواهد به دستگیری به هورنر، که دیوانه وار تلاش و اعتراض به بی گناهی خود را در قویترین شرایط مدارک و شواهد از محکومیت قبلی به جرم سرقت در برابر زندانی داده شده است، بازپرس حاضر به برخورد شتابزده با جرم نیست، اما آن اشاره به Assizes. هورنر، که در دادرسی، نشانه ای از احساسات شدید نشان داده بود، در پایان دور غش و در خارج از دادگاه انجام شد.

"همهمه! بسیار برای پلیس، دادگاه، گفت:" هولمز ملاحظه، حول کنار مقاله. "سوال برای ما در حال حاضر برای حل دنباله ای از وقایعی است که منجر از مورد اسلحه جواهر، در یک پایان دادن به محصول از یک غاز در کورت رود تاتنهام در دیگر است. همانطور که می بینید، اما واتسون، کسر کوچک ما به طور ناگهانی در نظر گرفته شده بسیار جنبه های مهم تر و کمتر بی گناه در اینجا سنگ، سنگ آمد از غاز، و غاز از آقای هنری بیکر، نجیب زاده با کلاه بد و تمام ویژگی های دیگر که من به شما خسته نفوذ است بنابراین در حال حاضر ما. باید خودمان را بسیار جدی برای پیدا کردن این آقا و حصول اطمینان بخشی او در این رمز و راز کوچک ایفا کرده است. برای این کار تعیین می کنند، ما باید ساده ترین روش برای اولین بار امتحان کنید، و این دروغ بدون شک در یک آگهی در تمام مدارک شب. اگر این شکست، من باید متوسل به روش های دیگر داشته باشد. "

"چه خواهد شد شما می گویند؟"

"مداد و آن تکه کاغذ را در حال حاضر، پس از آن:" در گوشه از خیابان Goodge، غاز یافت و سیاه و سفید احساس کلاه آقای هنری بیکر می توانید همین کار را با استفاده از ساعت 6:30 شب در 221B. ، خیابان بیکر. که روشن و مختصر است. "

"خیلی. اما او آن را ببینید؟"

"خب، او مطمئن است به نگه داشتن چشم در مقالات، از آن زمان، به یک مرد فقیر است، از دست دادن یکی از سنگین بود. او به وضوح خیلی ترسیده بود با بدبختی خود را در شکستن پنجره و با رویکرد پترسون که او فکر چیزی جز پرواز، اما از آن زمان به بعد او باید به تلخی ابراز تاسف ضربه که ناشی از او را به رها کردن پرنده خود را. سپس، دوباره، معرفی نام خود را باعث می شود او را به آن را ببینید، برای هر کسی که می داند که او خواهد شد توجه خود را به آن. در اینجا شما هستند، پترسون، اجرا کردن به آژانس های تبلیغاتی و این قرار در مقالات شب. "

"که در آن، آقا؟"

"اوه، در جهان، ستاره، چوگان مخصوص بازی پال مال، سنت جیمز، اخبار شبانگاهی استاندارد، اکو، و هر نوع دیگر که به شما رخ می دهد."

«بسیار خوب، آقا این سنگ و؟"

"آه، بله، من باید سنگ نگه می دارد. با تشکر از شما و من می گویم، پترسون، فقط با خرید یک غاز در راه خود را به عقب و ترک آن را در اینجا با من، ما باید یکی را به این آقا در محل یکی که خانواده شما در حال حاضر به خوردن است. "

وقتی قاصد رفته بود، هولمز در زمان سنگ و آن را در برابر نور برگزار شد. "این یک چیز زیبا است، گفت:" او. "فقط چگونه آن glints و بارقههای را ببینید. البته این هسته و تمرکز از جرم و جنایت است. هر سنگ خوب است. آنها طعمه های حیوان خانگی شیطان هستند. در جواهرات بزرگتر و گسترده تر در هر سطح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی ممکن است برای عمل خونین ایستاده. این سنگ است هنوز رتبهدهی نشده است بیست ساله است. آن را در بانک های به از رودخانه انگلستان در southem چین پیدا شد و قابل توجه است در داشتن هر ویژگی از رنگ نارنجی مایل به قرمز، صرفه جویی که آبی در سایه به جای یاقوت قرمز است. در وجود جوانان آن، آن را تا در حال حاضر تاریخ شوم. وجود داشته دو قتل، تند و سوزنده پرتاب، خودکشی، و چند سرقت به خاطر این وزن چهل و دانه زغال متبلور آورده شده است. چه کسی فکر می کنم که خیلی اسباب بازی خواهد بود اذوقه رسان به پای چوبه دار و زندان؟ من آن را هم اکنون در جعبه قوی من قفل و رها کردن یک خط به کنتس می گویند که ما آن را داشته باشد. "

"آیا شما فکر می کنم که این مرد هورنر بی گناه است؟"

"من نمی توانم بگویم."

"خب، پس، آیا شما تصور می کنید که این یکی دیگر، هنری بیکر، هر چیزی برای انجام با این موضوع داشت؟"

"این، من فکر می کنم، خیلی بیشتر احتمال دارد که هنری بیکر یک مرد کاملا بی گناه، که تا به حال هیچ نظری ندارم که پرنده که او حامل ارزش، بطور قابل توجهی بیشتر بود اگر از آن را از طلای جامد ساخته شد. با این حال، من باید تعیین شده توسط یک آزمایش بسیار ساده است اگر ما پاسخ به تبلیغات ما است. "

شما می توانید هیچ چیز تا آن زمان انجام دهید؟ "

"هیچ چیز".

"در آن صورت من باید دور حرفه ای من ادامه خواهد داد. اما من باید دوباره در شب در ساعت که شما ذکر کردید، برای من باید می خواهم برای دیدن راه حل به درهم یک کسب و کار است."

"خیلی خوشحالم که تو رو ببینم. من در هفت ناهار خوردن. خروس جنگلی اسیایی و اروپایی وجود دارد، به اعتقاد من به هر حال، به نظر از اتفاقات اخیر، شاید من باید به درخواست خانم هادسون برای بررسی محصول آن."

من در مورد به تعویق افتاد شده بود، و آن را کمی پس از نیمه گذشته شش بود که من خودم را یک بار دیگر در خیابان بیکر. همانطور که من با نزدیک شدن به خانه من یک مرد قد بلند در یک نوعی کلاه بی لبه زنانه ومردانه اسکاچ با یک کت که دکمههای بود تا چانه خود را با انتظار در خارج در نیم دایره روشن که ​​از پنجره بالای در پرتاب شده بود را دیدم. فقط به عنوان ل وارد درب باز شد و ما با هم به اتاق هولمز نشان داده شده است.

"آقای هنری بیکر، به اعتقاد من، گفت:" او، رو به افزایش از صندلی خود و سلام بازدید کننده خود را با هوا آسان از خوش مشربی که او خیلی به راحتی می تواند فرض. "دعا کنید که این صندلی توسط آتش، آقای بیکر. این شب سرد است، و من شاهد است که گردش خون شما بیشتر برای تابستان از زمستان اقتباس شده است. آه، اما واتسون، شما فقط در زمان مناسب است. است که شما کلاه، آقای بیکر؟ "

"بله، آقا، این است که بدون شک کلاه من است."

او یک مرد بزرگ با شانه های گرد، سر عظیم و گسترده، صورت هوشمند بود، شیب دار پایین به ریش اشاره کرد از grizzled قهوه ای است. لمس قرمز در بینی و گونه ها، با لرزش خفیف دست دادن خود، گمان هولمز به عادات خود را به یاد می آورد. زنگ زده او نیم تنه دامن بلند سیاه و سفید کت در جلو سمت راست دکمههای بود، با یقه تبدیل، و مچ دست های نحیف خود را از آستین خود را بدون نشانه ای از کاف یا تی شرت برآمده. او در مد استکاتو آهسته صحبت می کرد، انتخاب کلمات خود را با دقت، و این تصور به طور کلی از یک مرد از یادگیری و حروف که بد استفاده در دست از ثروت داشته است.

هولمز گفت: "ما این چیزها را برای چند روز باقی می ماند،"، "از آنجا که ما انتظار می رود برای دیدن یک آگهی از شما دادن آدرس خود را. من در از دست دادن بدانید که در حال حاضر به همین دلیل شما آیا تبلیغ نیست."

بازدید کننده ما به خنده و نه کمرو. شیلینگ نبوده اند به قدری زیاد با من به عنوان آنها یک بار، "او اظهار داشت. "من هیچ شکی نیست که این باند از roughs که به من حمله کردن هر دو کلاه من و پرنده انجام داده است. من اهمیتی نمی به صرف پول بیشتر در یک تلاش نا امید کننده در دوره نقاهت آنها بود."

"به طور طبیعی. به هر حال، در مورد پرنده، ما مجبور به خوردن آن شد."

"به غذا خوردن آن!" نیمی بازدید کننده ما را از صندلی خود را در هیجان خود افزایش یافت.

"بله، آن را از هیچ استفاده به هر کسی نه چندان به حال ما انجام داده است. اما من فرض که این غاز دیگر بر میز دم دستی است، که در حدود همان وزن و کاملا تازه، هدف خود را به همان اندازه خوب پاسخ؟"

"آه، بله، قطعا"، آقای بیکر با آه امداد پاسخ دادند.

"البته، ما هنوز هم پرهای، پاها، محصول، و غیره در پرنده خود را، به طوری که اگر شما می خواهید -"

مرد پشت سر هم به خنده دلچسب. "آنها ممکن است به من به عنوان آثار از ماجراجویی من، گفت:" او، "اما فراتر از آنچه که من به سختی می تواند چه استفاده disjecta membra از اواخر سال آشنایی من در حال رفتن به به من مراجعه کنید. نه، آقا، من فکر می کنم که با اجازه شما، من خواهد شد توجه من به پرنده بسیار عالی است که من بر میز درک محدود است. "

شرلوک هلمز به شدت سراسر در من با بی اعتنایی تلقی جزئی از شانه های او را انداخت.

"کلاه خود را، پس از آن، و در آنجا پرنده شما وجود دارد، گفت:" او. "به هر حال، آن را با مته سوراخ کردن شما به من بگویید که در آن شما یکی دیگر از رو من تا حدودی از یک مرغ خیال باف هستم، و من به ندرت دیده می شود یک غاز رشد بهتر شده است."

"بدیهی است، آقا، گفت:" بیکر، که زیر بازوی او افزایش یافته بود و جمع اموال به تازگی خود را به دست آورد. "کمی از ما وجود دارد که مکرر مسافرخانه آلفا، در نزدیکی موزه - ما که قرار است در موزه به خودی خود در طول روز، شما را در درک این سال میزبان خوب ما، Windigate نام، نهاد یک باشگاه غاز،. که، در نظر گرفتن برخی از چند پنس در هر هفته، ما هر کدام به دریافت یک پرنده در کریسمس برای یک نوعی کلاه بی لبه زنانه ومردانه اسکاچ بودند. پنس من بموقع پرداخت شد و بقیه برای شما آشنا است. من خیلی مدیون شما هستم، آقا، نصب نه به سال من نه گرانش ام. " با استفاده از شکوه خنده دار از روش او متمایل قاطعانه به هر دو ما و این بازی بر راه او strode.

"بنابراین بسیار برای آقای هنری بیکر،" هلمز گفت: زمانی که او درب را پشت سر او بسته شده بود. "این کاملا مسلم است که او می داند هر چیزی در مورد این موضوع است. آیا شما گرسنه، اما واتسون؟"

"نه به خصوص."

"سپس من پیشنهاد می کنم که ما را به یک شام شام ما به نوبه خود و پیگیری این گوی در حالی که هنوز داغ است."

"با تمام معنی است."

یک شب تلخ بود، بنابراین ما در ulsters ما و cravats پیچیده گلوی ما را به خود جلب کرد. در خارج، ستاره بطور سرد درخشان در آسمان بی ابر، و نفس عابران را به دود منفجر مانند بسیاری از عکس های تپانچه. footfalls ما زنگ زد جداگانه و با صدای بلند به عنوان ما را از طریق چرخش سه ماهه پزشکان، خیابان Wimpole، خیابان هارلی، و به همین ترتیب از طریق خیابان Wigmore به خیابان آکسفورد. در یک چهارم از یک ساعت ما در بلومزبری در مسافرخانه آلفا است که مردم خانه ای کوچک در گوشه ای از یکی از خیابان اجرا می شود که به Holborn بودند. هولمز تحت فشار قرار دادند باز کردن درب از نوار خصوصی و دو لیوان آبجو را از گلچهره رو، صاحبخانه aproned سفید دستور داد.

: "آبجو شما باید عالی اگر آن را به عنوان خوب به عنوان غازها خود، گفت:" او.

"غازها من!" مرد شگفت زده به نظر می رسید.

"بله، من به صحبت کردن بود فقط نیم ساعت پیش به آقای هنری بیکر، که عضو باشگاه غاز بود."

"آه بله، من می بینم، اما می بینید، آقا، آنها غازها ما نیست."

"در واقع، که، پس از آن؟"

"خب، من دو دوجین از یک فروشنده در باغ کاونت کردم."

"در واقع من می دانم که برخی از آنها. کدام بود؟"

"Breckinridge نام او است."

"آه! من او را می دانم نیست. خوب، در اینجا صاحبخانه سلامت خود را خوب کامیابی را به خانه خود را خوب شب، و.

"برای آقای Breckinridge،" او ادامه داد: buttoning تا کت خود را به عنوان ما به هوای سرد آمد. "به یاد داشته باش، اما واتسون که هر چند ما باید خیلی ساده چیزی به عنوان یک غاز در یک سر این زنجیره، ما در یک مرد دیگر که قطعا هفت سال بردگی کیفری مگر اینکه ما می توانیم بی گناهی خود را ایجاد. این امکان وجود دارد که ما تحقیق ممکن است اما تایید گناه خود را، اما در هر صورت، ما باید یک خط از تحقیقات است که توسط پلیس از دست رفته، و که یک فرصت منحصر به فرد را در دست ما قرار داده است. اجازه دهید آن را دنبال ما به پایان تلخ. چهره به در جنوب، و سپس، و سریع مارس! "

ما در سراسر Holborn از طریق زیگزاگ از محله های فقیرنشین به کاونت بازار باغ گذشت پایین خیابان Endell، و به همین ترتیب. یکی از بزرگترین اصطبل به نام Breckinridge را با مته سوراخ بر آن، و صاحب یک مرد horsy به دنبال، با چهره ای تیز و تر و تمیز جانبی سبیل در حال کمک به یک پسر قرار داده تا کرکره.

"خوب شب یک شب سرد است، گفت:" هولمز.

فروشنده راننده سرشونو تکون دادن و شات یک نگاه سوال در همراه من.

از غازها های فروخته شده، من می بینم، ادامه داد: "هولمز، اشاره به دال لخت از سنگ مرمر است.

"اجازه دهید به شما پانصد صبح تا فردا."

"این خوب نیست."

"خب، برخی از در غرفه با گاز شعله ور شدن وجود دارد."

"آه، اما من به شما توصیه می شد."

"چه کسی؟"

"صاحبخانه آلفا است."

"اوه، بله، من او را یک زن و شوهر از ده ها فرستاده شده است."

"پرندگان زیبا آنها بودند، بیش از حد. جایی که شما آنها را از دریافت کنید؟"

در کمال تعجب من این سوال باعث انفجار خشم از فروشنده.

گفت: «در حال حاضر، در آن زمان، آقا، گفت:" او، با سر خود را cocked و اسلحه خود را در دست بکمر زده، "آنچه که شما در رانندگی؟ بیایید آن را مستقیما، در حال حاضر."

"آن را مستقیما به اندازه کافی است. من باید می خواهم بدانم که شما غازها که شما به آلفا عرضه شده به فروش می رسد."

"خب پس من باید به شما بگویم نیست. بنابراین در حال حاضر!"

"آه، این موضوع اهمیتی ندارد، اما من نمی دانم که چرا شما باید خیلی گرم بیش از این یک چیز جزیی باشد."

"گرم شما می شود، به عنوان گرم، شاید، اگر شما به عنوان pestered شد که من وقتی که من پرداخت پول خوبی برای یک مقاله خوب باید پایان از کسب و کار وجود داشته باشد، اما آن را" غازها از کجا هستند؟ و چه کسی شما فروش غازها؟ و چه خواهد شد شما را برای غازها را می کشد؟ یکی فکر می کنم آنها تنها غازها در جهان بودند، به شنیدن سر و صدا است که بیش از آن ساخته شده است. "

"خوب، من هیچ ارتباطی با افراد دیگر که ساخت سوالات گفت:" هولمز سردستی. "اگر شما به ما بگویید که شرط بندی است، این است که تمام. اما من همیشه آماده به عقب به نظر من در یک ماده از مرغ و خروس، و من یک اسکناس پنج لیرهای یا پنج دلاری بر روی آن است که پرنده من خوردند کشور پرورش داده است."

"خب، پس، شما اسکناس پنج لیرهای یا پنج دلاری خود را از دست داده ایم، برای شهر آن را پرورش داده،" جامعی فروشنده.

"این چیزی از این نوع است."

"من می گویند آن است."

"من آن را باور نمی کند."

"D'شما فکر می کنم شما بیشتر بدانید در مورد مرغ و خروس از من، که آنها را به کار گرفته اند تا به حال از آنجایی که من قند شکن گاز انبری بود؟ من به شما بگویم، تمام کسانی که پرندگان که به آلفا رفت شهر پرورش داده شدند."

"خانم Oakshott، 117، Brixton در جاده - 249، به عنوان خوانده شده:" هولمز.

"کاملا پس از حالا به نوبه خود که در دفتر است."

هولمز هم به این صفحه را نشان داد. "در اینجا شما،: خانم Oakshott، 117، Brixton در جاده، تخم مرغ و مرغ عرضه کننده کالا است."

گفت: «در حال حاضر، پس از آن، آنچه را که آخرین ورود؟"

"22D دسامبر بیست و چهار غازها در 7S 6D."

"کاملا پس از شما وجود دارد می باشد. و در زیر؟"

"به آقای Windigate آلفا فروخته شده، در 12S."

"چه به شما می گویند در حال حاضر؟"

شرلوک هلمز نگاه عمیقا الان. او مستقل از جیب خود را به خود جلب کرد و آن را بر دال انداخت، رسوندند دور با هوا از یک مرد که انزجار برای کلمات بیش از حد عمیق است. چند متری خاموش او زیر یک لامپ پست متوقف شد و خندید دلچسب، مد و بی صدا که عجیب و غریب به او بود.

"هنگامی که می بینید یک مرد با سبیل از آن برش و 'صورتی' سازمان ملل متحد را از جیب خود بیرون زده، شما همیشه می توانید او را با یک شرط قرعه کشی، گفت:" او. "من اعتقاد داشتن که اگر من 100 پوند را در مقابل او قرار داده بود، که انسان نمی خواهد به من چنین اطلاعات کامل داده می شود که از او توسط این ایده که او به من در مورد شرط بندی انجام گرفته شد. خوب، اما واتسون، ما، من علاقه داشتن به، با نزدیک شدن به پایان تلاش ما، و تنها نکته ای که باقی می ماند می شود تعیین می شود این است که آیا ما باید به این خانم Oakshott به شب بروید، و یا اینکه آیا ما باید آن را برای فردا رزرو از آنچه روشن است که شخص با ترشرویی گفت که دیگران را علاوه بر خودمان که نگران این موضوع هستند، و من باید وجود دارد - "

سخنان او به طور ناگهانی با صدای بلند داد و بیداد که خارج از غرفه که ما فقط ترک کرده بودند نفوذ کوتاه قطع شد. چرخش دور ما را دیدم کمی موش رو جایگاه شخص در مرکز دایره نور زرد که توسط لامپ های نوسانی پرتاب شد، در حالی که Breckinridge، فروشنده، و قاب در درب غرفه خود بود، تکان دادن مشت خود را به شدت در cringing شکل.

"من تا به حال به اندازه کافی از شما و غازها،" او فریاد زد. "من آرزو می کنم همه شما در شیطان با هم بودند. اگر شما pestering من هر بیشتر با بحث احمقانه خود را من سگ را به شما در تنظیم. شما را خانم Oakshott اینجا و من او را جواب خواهید داد، اما چه باید شما را به انجام با آن؟ آیا من غازها خرید کردن شما؟ "

"نه، اما یکی از آنها مال من همه یکسان بود،" whined مرد کوچک.

"خب، پس، بپرسید خانم Oakshott برای آن."

"او به من گفت که شما بخواهید."

"خوب، شما می توانید به پادشاه Proosia، برای همه مراقبت از من بپرسید. من به اندازه کافی از آن را داشته ام. خارج شدن از این!" او با عجله به شدت رو به جلو، و محقق دور به تاریکی flitted است.

"ولز! این ممکن است ما یک سفر به جاده Brixton در صرفه جویی،" زمزمه هولمز. "با من بیا، و ما ببینیم که چه چیزی است که به این شخص ساخته شده است." Striding از طریق گره پراکنده افرادی که lounged دور اصطبل شعله ور، همدم من به سرعت پیشی گرفت مرد کوچک و او بر شانه لمس. او پیمود، دور، و من می توانم در گاز نور را ببینید که هر اثر از رنگ از چهره اش رانده شده بود.

"چه کسی به شما هستند، پس از آن؟ چه می خواهید؟" او در صدای quavering ازش پرسید.

"شما به من عذر می خواهم، گفت:" هولمز در blandly، "اما من نمی تواند کمک کند overhearing سوالات که شما به فروشنده فقط در حال حاضر قرار داده است. من فکر می کنم که من می توانم از کمک به شما باشد."

"شما؟ چه کسی به شما هستند؟ چگونه می تواند هر چیزی از این موضوع می دانید؟"

"اسم من شرلوک هلمز است. این کسب و کار من این است که بدانید آنچه که مردم دیگر نمی دانم."

"اما شما می توانید چیزی از این می دانم؟"

"ببخشید، من همه چیز را از آن می دانم. شما در حال تلاش برای ردیابی برخی از غازها که توسط خانم Oakshott Brixton در راه، او در تبدیل به آقای Windigate، آلفا فروخته شد، به فروشنده به نام Breckinridge به ها، و با او را به باشگاه خود را، که آقای هنری بیکر عضو است. "

"اوه، آقا، شما مرد که من اشتیاق برای دیدار،" گریه همکار کمی با دستان کشیده و لرزش انگشتان. "من به سختی می تواند به شما توضیح دهد که چگونه از من علاقه مند در این زمینه هستم."

شرلوک هلمز چهار چرخ بود که عبور مورد ستایش قرار داد. "در این صورت ما بهتر بود آن را در یک اتاق دنج بحث نه در این باد جاروب بازار محل، گفت:" او. "اما دعا به من بگویید، قبل از اینکه ما به دورتر، که در آن است که من آن را به لذت بردن از کمک به."

مرد برای یک لحظه مکث کرد. "اسم من جان رابینسون،" او با یک نگاه جانبی پاسخ دادند.

"نه، نه، نام واقعی، گفت:" هولمز خوش. گفت: "این همیشه بی دست و پا انجام کسب و کار با یک نام مستعار."

خیط و پیت کردن شکلی ناگهانی ظهور به گونه های سفید به غریبه ها. "خوب پس از آن، گفت:" او، "نام و نام واقعی من است جیمز رایدر است."

"بازی، رایدر، گفت:" هولمز بی سر و صدا. "نگه دارید تا مرد، یا شما را به آتش می شود او بازو به صندلی خود را، اما واتسون. او خون به اندازه کافی به در برای جنایت با مصونیت از مجازات نمی کردم. او یک خط تیره براندی. بنابراین در حال حاضر او به نظر می رسد کمی بیشتر انسان است. میگو چه در آن است، تا مطمئن شوید! "

برای یک لحظه او مبهوت شده بود و تقریبا کاهش یافته است، اما در براندی اثر خفیفی از رنگ از رنگ به گونه اش به ارمغان آورد، و او نشسته خیره با چشمان وحشت زده در مدعی خود.

"من تقریبا هر لینک در دست من، و همه اثبات که من احتمالا می تواند نیاز است، به طوری است که شما نیاز دارید به من بگویید وجود دارد. با این حال، که کمی نیز ممکن است پاک شود تا به صورت کامل. شما شنیده بود، رایدر این سنگ آبی به کنتس Morcar است؟ "

"این کاترین Cusack که مرا از آن گفت: بود،" او در صدای آمیزش گفت.

"من می بینم - سرکار علیه او انتظار خدمتکار خوب، وسوسه از ثروت ناگهانی به طوری که به راحتی به دست آورد بیش از حد برای شما بود، تا آن را برای مردان بهتر است قبل از شما بوده است، اما خیلی از شما ناشی از وسواس یا دقت زیاد در معنی است که شما استفاده می شود. به نظر من، رایدر، است که ساخت یک تبه کار بسیار زیبا در شما وجود دارد. شما می دانستم که این مرد هورنر، لوله کش، در برخی از مواد مانند قبل از نگران شده بود، و که سوء ظن به او استراحت به آسانی. آیا شما انجام دهد، بعد از آن شما برخی از کار های کوچک در اتاق بانوی من - شما و شما متفق Cusack - و شما موفق است که او باید مرد فرستاده می شود سپس، هنگامی که او را ترک کرده بود، شما ثمر میرسونه مورد جواهر،. افزایش زنگ، و تا به حال این مرد تاسف دستگیر شما پس از آن - است. "

"اما دیگری با دم منع بود؟ من پرسید، همان یکی را انتخاب کردم؟

"بله، جم؛ بودند دو آنهایی که منع دم وجود دارد، و من هرگز می تواند به آنها بگویید از هم جدا.

"خب، پس، البته من تو را دیدم از آن همه، و من این بازی به عنوان سخت فرار به پای من من به این مرد Breckinridge به حمل، اما او در یک بار، و نه یک کلمه زیادی فروخته شده بود که او مرا به جایی که آنها بگویید رفته بود شما شنیده ام خود را به شب او خب، او همیشه به من می مانند که پاسخ خواهر من فکر می کند که من می خواهم دیوانه گاهی اوقات من فکر می کنم که من خودم هستم و در حال حاضر -.. و در حال حاضر من خودم دزد مارک هستم ، تا کنون که بدون داشتن لمس ثروت که من شخصیت من فروخته شده است. خدا به من کمک کند! خدا به من کمک کند! " او را به گریه تشنج پشت سر هم، با چهره خود را در دست خود را به خاک سپرده شد.

یک سکوت طولانی، شکسته تنها با تنفس سنگین خود و با بهره برداری اندازه گیری شرلوک هلمز انگشتان بر لبه میز وجود دارد. سپس دوست من افزایش یافت و انداخت باز کردن درب.

"گم شو!" گفت که او.

"چه، آقا! اوه، بهشت ​​تو برکت دهد!"

"بدون کلمات بیشتر. خارج!"

و بدون کلمات بیشتری مورد نیاز است. در یک عجله، جغ جغ یا تلق تلق کردن بر پله ها، از انفجار یک درب، و سر و صدا واضح در حال اجرا footfalls از خیابان وجود دارد.

"پس از همه، اما واتسون، گفت:" هولمز، رسیدن به بالا دست خود را برای لوله های خاک رس خود را، "من توسط پلیس برای تامین کمبودهای خود را حفظ نیست اگر هورنر در معرض خطر، در آن صورت یک چیز دیگر، اما این شخص نمی خواهد به نظر می رسد در برابر او، و مورد باید سقوط گمان می کنم که من رفت و آمد یک جنایت است اما آن را فقط ممکن است که من صرفه جویی در روح این مرد، نمی خواهد به اشتباه دوباره،.. او خیلی وحشتناکی وحشت زده او را به زندان ارسال کن، و شما او را به زندان پرنده برای زندگی. علاوه بر این، این فصل از بخشش است. احتمال در راه ما قرار داده است یک مشکل منحصر به فرد ترین و غریب، و راه حل آن پاداش خود است. اگر شما خوبی به لمس زنگ را ، دکتر، ما بررسی دیگر

داستانهای قشنگ برای بچه های خوب یکی بود یکی نبود در روزگاران قدیم

روزی روزگاری یک بیوه فقیر بود که در یک کلبه کوچک تنها با جک پسر خود زندگی می کردند وجود دارد.

 
    جک مبتلا به دوار سر، پسر فکر بود، اما بسیار مهربان و با محبت است. زمستان سخت بوده است وجود دارد، و پس از آن زن بیچاره از تب و تب و لرز رنج می برد بود. جک هیچ کار به عنوان رتبهدهی نشده است، و درجه آنها رشد وحشتناک فقیر.

زن بیوه را دیدم این بود که به هیچ وجه از نگه داشتن جک و خودش از گرسنگی اما با فروش گاو او وجود دارد، به طوری که یک روز صبح او به پسر خود گفت: «من بیش از حد ضعیف به خودم رفتن، جک، بنابراین شما باید گاو را به بازار را من، و فروش او.
جک دوست رفتن به بازار به فروش گاو بسیار، اما به عنوان او در راه بود، او ملاقات یک قصاب که تا به حال برخی از دانه های زیبا در دست داشت. جک متوقف به آنها نگاه کنید، و قصاب پسر گفت که آنها از ارزش بزرگ بودند، و متقاعد پسر بچه احمقانه به فروش گاو برای این لوبیا است.    
   
هنگامی که او آنها را به خانه آورد به مادرش به جای از پول او برای گاو آرزومندیم خود انتظار می رود، او بسیار احسان بود و ریختن اشک بسیاری، سرزنش جک برای حماقت خود. او بسیار متاسفم، و مادر و پسر، به رختخواب متاسفانه آن شب رفت و آخرین امید خود را به نظر می رسید رفته.

در سپیده دم جک افزایش یافت و به باغ رفت.

`حداقل، او فکر کردم،« من لوبیا فوق العاده افشانده. مادر می گوید که آنها فقط مشترک دونده قرمز مایل به زرد، و هیچ چیز دیگری، اما من نیز ممکن است آنها افشانده است.

بنابراین او در زمان یک تکه چوب، و برخی از سوراخ در زمین ساخته شده است، و در لوبیا قرار داده است.

آن روز تا به حال شام بسیار کم است، و متاسفانه به رختخواب رفت، دانستن که برای روز بعد خواهد بود است و جک، قادر به از اندوه و ازار خواب وجود دارد، در سپیده دم روز کردم و به باغ رفت.

    شگفتی خود را به پیدا کردن که از دانه های قهوه در شب رشد کرده بود، و بالا رفت و تا آنها تحت پوشش صخره بالا که پناه کلبه، و بالاتر از آن ناپدید شد چه بود! ساقه twined بود و خودش پیچ خورده و با هم تا آنها تشکیل کاملا یک نردبان.

`این امر می تواند آسان به آن را صعود، فکر جک.

، و پس از آزمایش تصور، او در یک بار حل و فصل به انجام آن برای جک یک کوهنورد خوب بود. با این حال، پس از اشتباه در اواخر خود را در مورد گاو، او فکر کرد که او بهتر بود مادرش برای اولین بار مشورت.

رشد فوق العاده از سفر نام

  بنابراین جک به نام مادر خود را، و آنها هر دو با تعجب سکوت در سفر نام، که نه تنها از ارتفاع بزرگ بود خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود، اما به اندازه کافی ضخیم برای تحمل وزن جک بود.

جک گفت: به مادرش، «من فکر می کنم من صعود خواهد کرد و ببینید. '` من تعجب می کنم که در آن به پایان می رسد

مادرش او را آرزو نمی سرمایه گذاری تا این نردبان عجیب و غریب، اما جک او را coaxed به دادن رضایت خود را به تلاش، برای او خاصی باید چیزی فوق العاده در سفر نام وجود داشته باشد، به طوری که در گذشته او را به خواسته های خود به همراه داشت.

جک فورا شروع به صعود، و بالا رفت و در نردبان مانند لوبیا تا همه چیز را به او پشت سر او را ترک کرده بودند - کلبه، روستا، و حتی برج کلیسا بلند - بسیار کوچک به نظر می رسید، و هنوز هم او نمی تواند ببینید بالای سفر نام.

جک یک کمی خسته به احساس، و فکر می کردم برای لحظه ای که او را دوباره، اما او یک پسر بسیار پایداری نشان بود، و او می دانست که راه را برای موفقیت در هر چیزی است به تسلیم شدن نیست. بنابراین پس از استراحت برای یک لحظه او رفت.
   

پس از بالا و بالاتر، تا او بزرگ ترس به نگاه کردن برای ترس او باید مبتلا به دوار سر، جک در گذشته به بالای سفر نام، و خود را در یک کشور زیبا، بطور عالی یا ظریف یا ریز پوشیده شده از درخت، با مراتع زیبا با گوسفند پوشیده شده است. جریان کریستال فرار از طریق مراتع، نه چندان دور از جایی که او از آنجا سفر نام ایستاده خوب، قلعه قوی.
   
جک تعجب بسیار است که او تا به حال هرگز از این قلعه قبل از شنیده و یا دیده می شود، اما زمانی که او در مورد این موضوع منعکس شده است، او را دیدم که آن را به عنوان از روستای سنگ عمود بر که بر روی آن ایستاده بود به عنوان جدا اگر آن را در زمین دیگری است.

در حالی که جک در ایستاده بود به دنبال در قلعه، یک زن بسیار عجیب و غریب به دنبال چوب آمد، و به سوی او پیشرفته.


او عینک کلاهک تیزی ساتن قرمز دوخته شده با قاقم هم، موهایش را شل بیش از شانه های او جریان، و او را با یک هیات راه می رفت. جک در زمان خاموش کلاه خود را و او را تعظیم.

`اگر شما لطفا خانم،، گفت که او:« این خانه شما است؟

بانوی پیر گفت:، '`نه. `گوش کن، و من به شما داستان آن قلعه بگویید.

`روزی یک زمان وجود دارد یک شوالیه نجیب، که در این قلعه زندگی می کردند، که در مرزهای کشور پریان. او تا به حال منصفانه و محبوب یک زن و چند فرزند دوست داشتنی: و به عنوان همسایگان خود، مردم کمی، بسیار دوستانه نسبت به او بودند، آنها به او بخشیدیم بسیاری از هدایای عالی و گرانبها.
   

`شایعه زمزمه از این گنجینه و غول پیکر، که در هیچ فاصله بزرگ زندگی می کردند، و کسی که یک موجود بسیار شریر بود، حل و فصل برای به دست آوردن در اختیار داشتن آنها.
   


`بنابراین او رشوه بنده نادرست به او اجازه دهید در داخل این قلعه، زمانی که شوالیه در رختخواب و به خواب بود، و او را کشته به او دراز.

`خوشبختانه برای او، بانوی نمی یافت می شود. او با نوزاد پسر خود را، که تنها دو یا سه ماهه بود، رفته بود برای دیدار پرستار قدیمی خود را، که در دره زندگی می کردند، و او تمام شب را با یک طوفان بازداشت شده بود.

 

`صبح روز بعد، به زودی آن را به عنوان نور بود، یکی از بندگان را در قلعه، که موفق به فرار شده بود، آمد که به بانوی فقیر از سرنوشت غم انگیز شوهرش. او به ندرت می تواند او را باور در ابتدا، و مشتاق در یک بار به عقب برگردید و سرنوشت یک عزیز خود را به اشتراک بگذارید، اما پرستار قدیمی، با اشک های بسیاری، او را التماس به یاد داشته باشید که او هنوز هم دارای یک فرزند، و آن را او بود وظیفه حفظ زندگی خود را برای به خاطر فقرا بی گناه.

«بانوی به این استدلال به دست آمد، و موافقت در خانه پرستار خود را به عنوان بهترین مکان پنهان باقی می ماند؛ برای بنده به او گفت که این غول عهد کرده بود، اگر او می تواند او را پیدا کرد، او هر دو خود و نوزاد خود را بکشند. سال نورد. پرستار قدیمی درگذشت، به ترک کلبه او و مقالات تعداد کمی از مبلمان آن را به بانوی فقیر او، که در آن ساکن موجود است، مشغول به کار به عنوان یک دهقان برای نان روزانه او. او در حال چرخش چرخ و شیر گاو، که او با پول کمی او با او را تا به حال خریداری کرده بود، بسنده برای امرار معاش اندک از خود و پسر کوچک او. کمی در باغ کاغذی خوب متصل به کلبه، که در آن نخود، لوبیا و کلم کشت، و بانوی شرمنده به بیرون رفتن در زمان برداشت، و اینسو انسو جمع کردن در مزارع برای تامین خواسته پسر کوچک او نیست وجود دارد.

`جک، که بانوی فقیر مادر خود را است. این قلعه یک بار پدر خود را، و دوباره باید مال شما باشد.

جک ادا فریاد از تعجب.

`مادر من! آه، خانم، چه باید می کردم؟ پدر فقیر من! مادر عزیزم!

«وظیفه شما نیاز به شما آن را برای مادر خود را دوباره بدست آورد. اما این کار بسیار دشوار است، و پر از خطر، جک. آیا شما شجاعت آن را انجام؟

من از ترس چیزی که من انجام درست، گفت: `جک.

`سپس گفت:، 'بانوی در کلاه قرمز،` شما یکی از کسانی که غول ذبح. شما باید به قلعه، و در صورت امکان خود را در اختیار مرغ تخم مرغ طلایی میسازد، و چنگ که مذاکرات. به یاد داشته باشید، همه غول واقعا شما را دارا می باشد. همانطور که او را متوقف صحبت کردن، بانوی کلاه قرمز به طور ناگهانی ناپدید شد، و البته جک می دانستم که او یک پری بود.

جک در یک بار مصمم به تلاش ماجراجویی، بنابراین او پیشرفته، و منفجر شاخ که آویزان در پورتال قلعه. درب در یک یا دو دقیقه توسط giantess وحشتناک، با یک چشم بزرگ در وسط پیشانی اش باز شد.

همانطور که به زودی به عنوان جک او را دیدم، او را تبدیل به فرار، اما او گرفتار، و او را به قلعه کشیده.

`هو، هو! او خندید وحشتناکی. `شما انتظار نداشتند من اینجا، روشن است که! نه، من باید اجازه نمی دهد شما دوباره رفتن. من خسته زندگی من هستم. من خیلی بیش از توان خود کار می کنند، و من نمی بینم که چرا من باید یک صفحه و همچنین خانم های دیگر را ندارد. و شما باید پسر من باشد. شما باید چاقو، و چکمه های سیاه و سفید، تمیز کردن و ایجاد آتش سوزی و کمک به من به طور کلی زمانی که غول است. هنگامی که او در خانه است و من باید به شما مخفی کردن، برای او خورده است تا تمام صفحات من تا کنون، و به شما خواهد بود یک لقمه گوشت یا خوراک لذیذ، پسر بچه کوچک من.

در حالی که او سخن گفت او جک درست در قلعه کشیده میشوند. پسر فقیر بسیار وحشت زده شد، به عنوان من مطمئن هستم که شما و من می خواهم که به جای او بوده است. اما او به یاد که ترس بی احترامی به یک انسان، بنابراین او تلاش برای شجاع و بهترین از همه چیز.

`من کاملا آماده هستم برای کمک به شما، و انجام همه من می توانم به شما خدمت می کنند، خانم، 'او گفت:« فقط به من التماس شما خواهد بود به اندازه کافی خوب به من را از شوهر خود پنهان، برای من باید می خواهم در تمام خورده شود '

گفت: `این یک پسر خوب، Giantess، تکان سر او.` آن خوش شانس برای شما است که شما بود فریاد نه از وقتی که شما به من دیدم، به عنوان پسر دیگر که اند در اینجا شده است، اگر شما تا به حال انجام شده، بنابراین شوهرم بیدار شده و به شما خورده است، که او آنها را انجام داد، برای صبحانه. بیا اینجا، بچه، رفتن به کمد لباس من: او هرگز سرمایه گذاری برای باز کردن آن، شما امن خواهد بود.

و او در را باز کمد بزرگ که در سالن بزرگ ایستاده بود، و او را به آن بسته شده است. اما سوراخ کلید آنقدر بزرگ است که آن آگهی در زمان مقدار زیادی از هوا بود، و او می تواند همه چیز را که از طریق آن صورت گرفت. توسط-و توسط او به همراه یک توپ بزرگ شنیده یک ولگرد سنگین بر ​​روی پله ها، مانند أخرق، و سپس یک صدای شبیه رعد و برق گریه کردن؛

`آهن، FA، FI-FO-FUM، من بوی نفس از انگلیسی است. اجازه دهید او زنده می شود و یا به او اجازه دهید مرده باشد، من استخوان خود را عمل خرد کردن یا اسیاب کردن به نان ​​من.

  `همسر، 'گریه غول پیکر،` مرد در قلعه وجود دارد. اجازه بدهید من او را برای صبحانه.

«قدیمی و احمق شما در حال رشد، 'گریه بانوی در زنگ با صدای بلند خود را. `این فقط یک استیک خوب تازه کردن فیل، که من آن را برای شما پخته شده، جایی که شما بوی است. گرامی، نشستن و یک صبحانه خوب است.

و او قرار داده شده ظرف بزرگ قبل از او را خوش طعم بخار پز کردن گوشت، که تا حد زیادی او را خوشحال، و ایده خود را فراموش کرده ام او را از انگلیسی بودن در این قلعه ساخته شده است. هنگامی که او breakfasted بود او را برای پیاده روی رفت و سپس Giantess را باز کرد، و جک بیرون می آیند به او کمک کند. او را کمک تمام طول روز. او را به خوبی تغذیه، و زمانی که شب آمد او را در کمد لباس را به عقب.

مرغ و تخم مرغ طلایی میسازد

  غول به شام آمد. جک او را از طریق سوراخ کلید تماشا کرده ام، و برای دیدن استخوان گرگ او را انتخاب کنید، قرار داده و نیم مرغ را در یک زمان به داخل دهان گشاد خود شگفت زده شد.

وقتی شام به پایان رسید او بده همسرش او را مرغ خود را که تخم مرغ طلایی گذاشته.

`میسازد و همچنین به عنوان آن را انجام داد که آن را به آن شوالیه ناچیز تعلق، 'او گفت:` در واقع من فکر می کنم تخم مرغ سنگین تر از همیشه است.
   

Giantess رفت و به زودی با مرغ کمی قهوه ای، که او در جدول قبل از شوهرش قرار داده برگردانده شده است. `و در حال حاضر، عزیز من، 'او گفت:« من می خواهم برای یک پیاده روی، اگر شما من را نمی خواهم دیگر هیچ.

`برو، 'غول گفت:` من باید خوشحال به چرت زدن و توسط.

سپس او در زمان مرغ قهوه ای و به او گفت:

`دراز بکش! و او فورا گذاشته یک تخم مرغ طلایی.

`دراز بکش! غول گفت: دوباره. و او دیگر گذاشته شد.

`دراز بکش! او سومین بار تکرار شده است. و دوباره یک تخم مرغ طلایی، دراز روی میز.

جک شوید که این مرغ بود که از آن پری صحبت کرده بود.

توسط غول پیکر بر روی زمین قرار داده است مرغ پایین، و به زودی پس از رفت و به سرعت به خواب، خروپف با صدای بلند که آن را مانند رعد و برق صدا.

به طور مستقیم جک متوجه شد که غول سریع در خواب بود، او را تحت فشار قرار دادند باز کردن درب کمد لباس و رخنه کرد، خیلی آرام، او را در سراسر اتاق به سرقت برده، و در برداشتن مرغ، عجله به ترک آپارتمان. او می دانست که راه به آشپزخانه، درب که متوجه شد که نیمه بسته نگهداشته شده باقی مانده بود، او آن را باز، بسته و آن را بعد از او قفل شده است، و پرواز به سفر نام، که او فرود آمد به همان سرعتی که پای خود را حرکت.

وقتی که مادر او را دیدم وارد خانه او برای شادی گریه او، برای او واهمه داشت که پریا او را برده بود، یا که غول به او پیدا کرده بود. اما جک به گل مرغ قهوه ای پیش از او، و به او گفت که چگونه او در قلعه غول پیکر بوده است، و همه ماجراهای خود. او بسیار خوشحال بود برای دیدن مرغ، که می تواند آنها را غنی یک بار دیگر.

کیسه پول.

  جک یکی دیگر از سفر تا سفر نام ساخته شده به قلعه غول پیکر یک روز در حالی که مادرش به بازار رفته بود، اما برای اولین بار او رنگ موهای خود را و خود را مبدل شده است. پیرزن او را دوباره می دانم که نیست، و او را به عنوان او انجام داده بود قبل کشیده میشوند، برای کمک به او برای انجام این کار، اما او شنیده آمدن شوهرش، و او را در کمد لباس پنهان، فکر نمی کنم که آن پسر همان بود که مرغ به سرقت رفته بود. او bade او ماندن کاملا هنوز هم وجود دارد، یا غول او را خورد.

سپس غول پیکر در گفت آمد:

`آهن، FA، FI-FO-FUM، من بوی نفس از انگلیسی است. اجازه دهید او زنده می شود و یا به او اجازه دهید مرده باشد، من استخوان خود را عمل خرد کردن یا اسیاب کردن به نان ​​من.

  `مزخرف! زن گفت: «آن است که تنها بولاک بو داده که من فکر کردم خواهد بود یک دختر یا زن بیتی برای شام شما، نشستن و من آن را در یک بار به ارمغان بیاورد غول پیکر نشست و به زودی همسر او به ارمغان آورد تا بولاک بو داده در یک ظرف بزرگ، و آنها شروع به شام خود را. جک برای دیدن به آنها انتخاب استخوان بولاک که اگر آن را یک شوخی بوده است، شگفت زده شد. همانطور که به زودی به آنها وعده غذایی خود را به پایان رسید، Giantess بلند شد و گفت:

`در حال حاضر، عزیز من، با اجازه شما من می خواهم به اتاق من داستان من خواندن را به پایان برساند. اگر شما می خواهید من برای من تماس بگیرید.
   


`اول، 'پاسخ: غول:« من کیف پول من را، که من ممکن است تکه طلایی من حساب قبل از اینکه بخوابم. اطاعت Giantess. او رفت و به زودی با دو کیسه بزرگ بیش از شانه خود، که او را توسط شوهرش قرار داده برگردانده شده است.

`وجود دارد، 'او گفت:` است که همه است که از پول شوالیه باقی مانده است. هنگامی که شما آن را صرف شما باید بروید و قلعه بارون دیگری.

`است که او نمی خواهد، اگر من می توانم آن را کمک کند، فکر جک.

غول پیکر، وقتی که همسرش رفته بود، در زمان انبوه و انبوه قطعات طلایی و آنها را شمارش و آنها را در شمع قرار داده است، تا او را از تفریحی خسته شده بود. سپس او آنها را جاروب تمام پشت به کیسه های خود را، و تکیه به عقب در صندلی خود سقوط سریع به خواب، خروپف با صدای بلند که هیچ صدای قابل شنیدن بود.

جک آرام به سرقت برده از کمد لباس، و با در نظر گرفتن کیسه های پول (که خود بسیار خود بودند، چون غول پیکر آنها را از پدرش به سرقت برده بود)، او فرار کردن، و با مشکل بزرگ نزولی سفر نام، گذاشته کیسه های طلا در جدول مادرش. او به تازگی از شهر بازگشته بود، و در پیدا کردن جک گریه میکرد.

`وجود دارد، مادر، من شما طلا که پدر من از دست داده آورده است.

`اوه، جک! شما یک پسر بسیار خوب است، اما من آرزو می کنم شما می توانید از عمر گرانبهای خود را در قلعه غول پیکر را به خطر نمی اندازند. به من بگویید که چگونه شما برای رفتن وجود دارد دوباره آمد.

و جک او را همه چیز در مورد آن گفت.

مادر جک بسیار خوشحالم که برای دریافت پول بود، اما او دوست نداشت او را به اجرای هر گونه خطر برای او.

اما پس از مدت جک ساخته شده است تا ذهن خود را برای رفتن دوباره به قلعه غول پیکر.

HARP صحبت کردن.

  بنابراین سفر نام او صعود یک بار دیگر، و شاخ در گیت غول پیکر منفجر. Giantess به زودی باز کرد، او بسیار احمقانه بود، و دوباره او را نمی دانم، اما او متوقف یک دقیقه قبل از او را در زمان وارد او می ترسید یکی دیگر از سرقت، اما چهره تازه جک نگاه بی گناه که او می تواند مقاومت در برابر او نیست، و بنابراین او bade او در می آیند، و دوباره او را در کمد لباس پنهان دور.

و توسط غول پیکر به خانه آمد و به زودی او به عنوان آستانه عبور کرده، او غرش از:

`آهن، FA، FI-FO-FUM، من بوی نفس از انگلیسی است. اجازه دهید او زنده می شود و یا به او اجازه دهید مرده باشد، من استخوان خود را عمل خرد کردن یا اسیاب کردن به نان ​​من.

  `شما غول پیکر پیر احمق، گفت: همسرش:« شما فقط بوی گوسفند خوب، که من برای شام خود را کبابی.

و غول پیکر نشست، و همسر او به ارمغان آورد تا یک گوسفند کامل را برای شام خود. هنگامی که او آن را تمام خورده بود، او گفت:

`حالا به من چنگ من به ارمغان بیاورد، و من کمی موسیقی در حالی که شما به پیاده روی خود را.
   


Giantess اطاعت، و با چنگ زیبا بازگشت. چارچوب همه درخشان با الماس و یاقوت بود، و رشته ها از طلا بودند.

`این یکی از بهترین چیزهایی که من از شوالیه در زمان است، گفت: غول. «من از موسیقی بسیار علاقه مند هستم، و به چنگ من بنده وفادار است.

بنابراین او چنگ را به خود جلب کرد نسبت به او، و گفت:

`شروع بازی!

و چنگ بازی بسیار نرم، هوا غم انگیز است.

`بازی چیزی merrier! ' گفت: غول.

و چنگ بازی یک لحن فراخ.

«در حال حاضر من لالایی بازی، غرش غول پیکر و چنگ بازی یک لالایی شیرین به صدا که استاد آن خوابش برد.

سپس جک آرام به سرقت برده از کمد لباس، و رفت و به آشپزخانه بزرگ برای دیدن در صورتی که Giantess رفته بود، متوجه شد که هیچ کس وجود دارد، بنابراین او به سمت در رفت و آن را آرام باز کرد، برای او فکر کرد که او نمی تواند این کار را با چنگ در دست دارد.

سپس او وارد اتاق غول پیکر و تصرف چنگ و دور با آن زد، اما او بیش از آستانه شروع به پریدن کرد به نام چنگ:

`MASTER! MASTER!

و غول بیدار شد.

او با سر و صدا فوق العاده ای از صندلی خود را پیمود، و در دو گام های درب رسیده بود.

اما جک بسیار زیرک بود. او مانند رعد و برق با چنگ فرار کرد، صحبت کردن به آن را به عنوان او رفت و (او را دیدم آن پری بود)، و گفتن آن او پسر استاد پیر، شوالیه بود.

هنوز هم غول آمد آنقدر سریع است که او کاملا نزدیک به جک فقیر بود، و از دست بزرگ خود را کشیده بود تا او را گرفتن. اما، خوشبختانه، او فقط در آن لحظه بر شل سنگ پا، تصادفا، و بر روی زمین صاف سقوط کرد، جایی که او در طول کامل خود را غیر روحانی.

این حادثه به جک در سفر نام و تسریع کردن آن، اما او فقط به عنوان باغ خود را به او مشهود غول پیکر نزولی بعد از او.

مادر من مادر! گریه جک، `را با عجله و تبر را به من بدهید.

مادرش با یک برش ضربه فوق العاده ای از طریق تمام Beanstalks به جز یک تا او را با یک تبر در دست او زد، و جک.

`در حال حاضر، مادر، ایستادگی کردن از راه! گفت که او.

END OF THE GIANT

  مادر جک کاهش، و آن را به خوبی بود او انجام داد تا، فقط به عنوان غول گرفت از آخرین شاخه ای از سفر نام، جک ساقه کاملا از طریق قطع و darted از نقطه است.

غول با یک تصادف خیلی بدی رو پشت سر گذاشت آمد، و او را بر سر او افتاد، او گردن او را شکست، و مرده در پای زن او بسیار مجروح شده بود دراز.

قبل از جک و مادرش از زنگ و تحریک آنها به بهبود بود، یک بانوی زیبا قبل از آنها ایستاده بود.

`جک، 'گفت: او:« شما مانند فرزند یک شوالیه شجاع عمل کرده است، و شایسته به ارث خود را بازسازی به شما. حفر قبر و دفن غول پیکر، و سپس رفتن و کشتن Giantess.

`اما، گفت: جک:« من می توانم هر کسی را نمی کشد مگر اینکه من با او مبارزه می کردند، و من می توانم شمشیر من بر یک زن را به خود جلب نمی کند. علاوه بر این، Giantess بسیار مهربان به من بود.

پری لبخند زد در جک.

`، 'او گفت: من خیلی با احساس سخاوتمندانه شما را خوشحال هستم. `با این وجود، بازگشت به قلعه، و عمل شما به عنوان مایحتاج را پیدا خواهد کرد.

جک پری پرسید که آیا او را به او راه به قلعه نشان می دهد، به عنوان سفر نام پایین بود در حال حاضر. او گفت که او را به او وجود دارد در ارابه خود را، که توسط دو طاووس کشیده شده بود رانندگی. جک ازش تشکر کردی، و در ارابه مصاحبه با او نشسته است.

پری او را دور از راه دور طولانی راند، تا یک روستای غیر روحانی که در پایین تپه رسیده است. در اینجا آنها دریافتند تعدادی از مردان گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است، به دنبال مونتاژ. پری حمل و نقل خود را متوقف نمود و آن ها را مورد خطاب قرار:

دوستان من، گفت که او: «غول بی رحمانه که به شما ظلم و خوردند تا همه گله ها و رمه های خود را مرده است، و این نجیب زاده جوان با استفاده از خود را که از او تحویل داده بود و پسر خود را از استاد پیر نوع، شوالیه.

مردان تشویق با صدای بلند در این کلمات داد و پرس به جلو می گویند که آنها را جک و صادقانه در خدمت به عنوان آنها پدر خود را خدمت کرده بود. پری بده او را به قلعه آنها را دنبال کنید، و آنها به آنجا راهپیمایی در بدن، و جک منفجر شاخ و خواستار پذیرش.

Giantess قدیمی را دیدم آنها را به آینده از سوراخ حلقه برجک است. او بسیار وحشت زده شد، برای او حدس زده است که چیزی به شوهرش اتفاق افتاده بود و او به عنوان طبقه پایین آمد بسیار سریع او پای خود را در لباس او را گرفتار و به پایین سقوط از بالای و شکست گردن او است.

هنگامی که مردم در خارج که درب آنها را باز نمی، آنها دیلم گرفت و مجبور پورتال. هیچ کس به دیده می شود، اما در خروج از سالن آنها بدن از Giantess در پای پله ها.

بنابراین جک در اختیار داشتن قلعه گرفت. پری رفت و مادرش به ارمغان آورد به او، با مرغ و چنگ. او تا به حال Giantess به خاک سپرده شد، و تلاش تا آنجا که در قدرت خود را به انجام حق کسانی که غول ربوده بودند، غیر روحانی.

قبل از خروج او را برای کشور پریان، پری به جک توضیح داد که او قصاب فرستاده بود تا او را ملاقات با لوبیا، به منظور امتحان کنید چه نوع از پسر بچه او بود.

اگر شما در سفر نام غول پیکر نگاه کرده بود و ابلهانه در مورد آن تعجب، 'او گفت: «من باید به شما نداده اند که در آن بدبختی شما قرار داده شده بود، به تنها گاو بازگرداندن او به مادر خود. اما شما ذهن پژوهنده را نشان داد، و شجاعت و شرکت های بزرگ، بنابراین شما سزاوار به افزایش است، و زمانی که شما سوار سفر نام شما صعود از نردبان فورچون.

او سپس در زمان مرخصی خود را جک و مادرش.

دانلود رایگان دوره ها، مذاکرات، مصاحبه ها، سخنرانی ها صوتی بزرگ و منابع ویدئویی

دانلود رایگان LearnOutLoud.com صدا و دایرکتوری ویدئو ارائه می دهد مجموعه ای از بیش از 5000 صوتی آموزشی رایگان و عناوین های ویدئویی. دایرکتوری ما به ویژگی های کتاب های صوتی رایگان، دوره ها، مذاکرات، مصاحبه ها، سخنرانی ها، و بسیاری دیگر از رایگان صوتی بزرگ و منابع ویدئویی. اینترنت به منظور به شما بهترین صوتی و تصویری، دریافت ها و جریان های صوتی و تصویری عناوین که شما می توانید از یادگیری را scoured ام. اتمام LearnOutLoud.com ما کلاسهای رایگان مجموعه .
ویژه رایگان صوتی و تصویری عنوان
احساسات انسانی

احساسات انسانی
توسط گروبر ژوئن
مذهب یونان باستان

مذهب یونان باستان
توسط رابرت گارلند
پروژه پذیرش خود

پروژه پذیرش خود
توسط Brene قهوه ای
لاغر در چاقی

لاغر در چاقی
توسط رابرت اچ. Lustig
تواریخ از نارنیا

تواریخ از نارنیا
توسط CS لوئیس
مرور رایگان صوتی و عنوان فیلم بر اساس طبقه بندی

    هنر و سرگرمی (397 عنوان)
    بیوگرافی (346 عنوان)
    کسب و کار (597 عنوان)
    آموزش و پرورش و حرفه ای (486 عنوان)
    تاریخ (885 عنوان)
    زبان (121 عنوان)
    ادبیات (1269 عنوان)
    فلسفه (321 عنوان)
    سیاست (1322 عنوان)
    دین و معنویت (1036 عنوان)
    علوم (608 عنوان)
    توسعه خود (752 عنوان)
    علوم اجتماعی (723 عنوان)
    ورزش و سرگرمی (124 عنوان)
    فناوری (311 مورد)

بازی های المپیک زمستانی پارالمپیک و برتر زمستان موفقیت ورزشی یخی برفی

الهام بخش از زلاند نو از طریق بازی های المپیک زمستانی پارالمپیک و برتر زمستان موفقیت ورزشی"

از زمان آغاز به کار خود در سال 2006/7 قصد از عملکرد برنامه زمستان (WPP) بوده است برای افزایش قابلیت های المپیک زمستانی عملکرد بالا NZ ورزشکاران المپیک و پارا.

از لحاظ تاریخی توسط نیوزیلند آکادمی ورزشی (جزیره جنوبی) و عملکرد بالا ورزش NZ (HPSNZ) اداره، WPP به برف NZ ورزش در 1st ژوئن 2012 انتقال شد. WPP ادامه خواهد داد به اختصاص منابع لازم برای حمایت از ورزشکاران ورزش در زمستان نخبگان نیوزیلند (برف و یخ) را از طریق تا سوچی 2014.

این برنامه هر دو برف و یخ ورزشکاران که معیارهای سختگیرانه برای سرمایه گذاری است که به CARDING HPSNZ و معیارهای سرمایه گذاری در تراز وسط قرار دارد حمایت می کند. سرمایه گذاری اجازه می دهد تا به حمایت از ورزشکاران و مربیان از طریق تمام جنبه های عملکرد از علم و طب به مربیگری، برنامه ریزی عملکرد و تدارکات.

WPP سرمایه گذاری از HPSNZ را برای حمایت از ورزشکاران در ساختمان نسبت به المپیک زمستانی و پارالمپیک در سوچی (روسیه) در فوریه 2014 دریافت می کند. گرچه در منطقه دریاچه های مرکزی، برای 6-7 ماه از سال، برف و یخ ورزشکاران ورزشی، مربیان و بسیاری از HPSNZ کارکنان پشتیبانی صرف زمستان نیمکره شمالی آماده سازی و رقابت در بالاترین، سردترین زمستان در جهان (و اغلب گران ترین) استراحتگاه در اروپا و آمریکای شمالی.

چشم انداز برنامه است "الهام بخش از زلاند نو از طریق بازی های المپیک زمستانی، پارالمپیک و برتر زمستان موفقیت در ورزش" را به عنوان چنین برنامه ای را به ورزشکاران که در مسیر ارائه اجرای مدال برنده و معتبر در سال 2014 می باشد، سرمایه گذاری می کند.

آخرین و جدیدترین بازیهای کامپیوتری فری فری رایگان مجانی

فقط اسم بازیها در اینجا
آخرین بازی ها

کاراته داش
کاراته داش
Wartune
Wartune
کاراته داش
کاراته داش
Zombotron 2
Zombotron 2
آماده می شود
آماده می شود
سیم تاکسی 3D
سیم تاکسی 3D
هیچ جهش مجاز
هیچ جهش مجاز
حماسه ابدی
حماسه ابدی
فورت بلستر
فورت بلستر
حمل و نقل آخرالزمان
حمل و نقل آخرالزمان
عذاب فراموش کرده ام
عذاب فراموش کرده ام
مجوز تاکسی در لندن
مجوز تاکسی در لندن
بیشتر می خواستم Bandito 2
بیشتر می خواستم Bandito 2
شیرجه جواهر
شیرجه جواهر
لمس آسمان
لمس آسمان
محاصره تروی 2
محاصره تروی 2
هراس مارکو
هراس مارکو
کاپیتان دیوانه
کاپیتان دیوانه
دست راست
دست راست
هدایتکننده پرتابه یا موشک
هدایتکننده پرتابه یا موشک
هویج فانتزی 2: کویر
هویج فانتزی 2: کویر
4 توپ قرمز جلد 3
4 توپ قرمز جلد 3
دفاع بخار
دفاع بخار
آندرومدا 5
آندرومدا 5
زامبی Impaler
زامبی Impaler
هویج فانتزی 2: باس حالت
هویج فانتزی 2: باس حالت
Sweetland
Sweetland
نینجا دنیای آموزش
نینجا دنیای آموزش
کلانتر شگفت انگیز
کلانتر شگفت انگیز
خط مقدم مدافع
خط مقدم مدافع
عالم اموات
عالم اموات
جواهرات قهرمان
جواهرات قهرمان
چرم گاومیش آب نبات
چرم گاومیش آب نبات
مبارزه با زامبی باشگاه
مبارزه با زامبی باشگاه
اژدها بگیرید و یاد دهید
اژدها بگیرید و یاد دهید
دعوت باستان
دعوت باستان
کلوب افراطی
کلوب افراطی
موش خرمای کوهی امریکا D-روز
موش خرمای کوهی امریکا D-روز
A.R.C.S.
کمان
انتخاب کنید تا مسابقه کامیون
انتخاب کنید تا مسابقه کامیون
سوپر رانش 2
سوپر رانش 2
Fishao